آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - العراضة فى الحكاية السلجوقية - هنر على محمد
العراضة فى الحكاية السلجوقية
هنر على محمد
تصحيح مريم ميرشمسى
(العراضة فی الحکایة السلجوقیة؛ محمدبن نظام الحسینی یزدی؛ به تصحیح مریم میرشمسی؛ تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ١٣٨٨)
از ميان كتابهايى كه در زمينۀ تاريخ سلجوقيان (٤٢٩ـ٥٩٠ ق) نوشته شده است، شايد ناشناختهترين آنها «العراضة فى الحكاية السلجوقيه» باشد كه نخستين چاپ آن به دست دكتر كارل زوسهايم (Karl Sussheim ) آلمانى در سال ١٩٠٩ م. در ليدن، با مقدمهاى به زبان آلمانى به چاپ رسيد. دكتر زوسهايم مجدّداً اين كتاب را با مقدمهاى به تركى عثمانى در سال ١٣٢٦ ق. در شهر قاهره منتشر ساخت.
به تازگى بنياد موقوفات دكتر افشار، به كوشش بانو مريم ميرشمسى تصحيح جديدى از اين كتاب ارائه كرده است. مصحح محترم چاپ كنونى بنا داشته است ترجمه مقدمۀ زوسهايم را به آلمانى و تركى، ضميمه اين چاپ كند، ولى سرانجام چنين مىگويد: «پس از داشتن اين هر دو ترجمه و دريافت مطالب آن، مطلب دندانگير و قابل ارائهاى در آن يافت نشد و در بسيارى موارد، از جمله دربارۀ هويّت مؤلّف خطاها و اشتباههايى وجود داشت كه... از چاپ اين ترجمه چشم پوشيدم و تنها به نقل قولهايى از آن بسنده كردم» (ر.ك به: صفحههاى سى و نه و چهل پيشگفتار).
براى دريافت بهتر و دقيقتر نكتههايى كه در مقدمههاى زوسهايم آمده، بايد به ياد آورد كه مرحوم علامه محمد قزوينى به مطالبى اشاره كرده است كه يادكردشان لازم مىنمايد. آن مرحوم در ضمن يادداشتهاى خود دربارۀ چاپ قاهرۀ اين كتاب و مطالب آن و مآخذ مؤلف العراضه نوشته است:[١] العراضه فى الحكاية السلجوقيه لمحمدبن محمدبن عبداللّه بن النظام الحسينى، كه آن را در عهد سلطنت الجايتو (٧٠٣ـ٧٠٦) هـ.ق تأليف نموده است،[٢] و اين كتاب اختصارى است از راحة الصدور راوندى، بدون تصحيح مختصر (به كسر صاد) به اختصار با تبديل عبارات سهل ساده سليس آن به عبارات ثقيل مصنوعى متكلّفى از جنس وصّاف و درّۀ نادره.[٣]
متن فارسى طبع زوسهايم آلمانى، با مقدمهاى از او به تركى عثمانى: مصر، ١٣٢٦ ق.
گفتههاى علامه در مقدمۀ تاريخ جهانگشا در باب العراضه نيز شايان دقت است. اكنون آن افاضات:[٤] العراضه فى الحكاية السلجوقية لمحمدبن محمدبن عبداللّه بن النظام الحسينى اليزدى المتوفّى سنة ٧٤٣ وزير سلطان ابوسعيد بهادرخان آخرين پادشاه مغول ايران (سنۀ ٧١٧ـ٧٣٦) كه راحة الصدور را در حدود سنۀ ٧١١ در سلطنت اولجايتو از اول تا به آخر تلخيص نموده و ديباچه و خاتمۀ آن را با ساير حشو و زوايد حذف نموده، ولى از طرف ديگر اصل عبارت راحة الصدور را كه در نهايت سلاست و روانى است.
به عبارتى مصنوع و مسجّع و مشحون به استعارات و تشبيهات از طراز وصاف و تاريخ معجم تبديل نموده و به جاى اشعار و امثال اصل كتاب اشعار و امثال ديگر آورده، به جز اين هيچ تغييرى در اصل راحة الصدور نداده و اين اختصار را (بدون تصريح به اختصار) العراضه فى الحكاية السلجوقيّه نام نهاده است و در ديباچه آن كتاب با آنكه يكى از تواريخ آل سلجوق را كه منتهى به سلطنت سلطان محمودبن محمدبن ملكشاه میشده است، ذكر كرده و آن را اساس كتاب خود دانسته، اصلاً و مطلقاً نام كتاب راحة الصدور را كه از اول تا به آخر مضامين آن را بعينها با تغييرى در عبارت نقل و استنساخ كرده است و به جز اين هيچ تصرفى ديگر در آن نبرده است و از وجود آن به كلى تجاهل نموده است. كتاب العراضة فى الحكاية السلجوقيّه به اهتمام دكتر كارل زوسهايم آلمانى در سنۀ ١٣٢٦ در مصر به طبع رسيده است.
مؤلف العراضة
مصحح محترم براى شناخت دقيق و كامل مؤلف، سعى كرده است از همۀ منابع در دسترس در زمينه تاريخ يزد و ديگر كتابهاى مربوطه ـ تاريخ يزد جعفرى، تاريخ جديد يزد از احمد كاتب، جامع مفيدى از محمد مستوفى بافقى، يادگارهاى يزد از ايرج افشار، تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى از سعيد نفيسى و... ـ و نيز منابع ديگر مانند ترجمه محاسن اصفهان ابنآوى، تاريخ گزيدۀ حمداللّه مستوفى و مجمع الأنساب شبانكارهاى استفاده كند. او سرانجام به شناخت وى نايل آمده است؛ يعنى تاريخ ولادت او را دهههاى پايانى قرن هفتم دانسته، تاريخ تأليف را بين ٧١٣ ـ ٧١٦ به دست آورده است. لقب محمدبن محمدبن نظام الحسينى، سيد شمسالدين يا اميرشمسالدين بوده است.[٥] مؤلّف «در تبريز وفات كرد، يك سال بعد از وفات پدر بزرگوارش، در سال ثلث وثلثين وسبعمائة و او را به يزد نقل كردند».[٦] «حرم او دختر خواجه رشيدالدين فضلاللّه» بوده است.[٧] مؤلّف «بانى و وقفكنندهى مدارس و مساجد و بناهاى بسيارى در يزد و ساير شهرها، مانند ابرقو، اصفهان، شيراز، قم و كاشان و... بوده است».[٨]
نسخهها و تأريخ تأليف
آنچه در تصحيح حاضر اساس كار قرار گرفته است، دو متن است: دستنوشت اياصوفيا كه در تاريخ جمعه، دوم ربيع الاول سنه اثنين وخمسين وسبعمائة (٧٥٢ ق) كتابتش پايان يافته است (ص ١٥٦). در صفحه سى و شش پيشگفتار به اشتباه سال ٧٥٣، سال انجام كتابت ذكر شده است) به پايان رسيده است، و ديگر چاپ نخستين اين كتاب، با تصحيح كارل زوسهايم. مصحح محترم به نسخه لندن كه مورد استفاده زوسهايم بوده، دسترسى نداشته است و مطالب آن را از چاپ زوسهايم نقل مىكند.
محتواى كتاب
العراضه كتابى است دربارۀ تاريخ سلجوقيان كه مؤلّف پس از خطبهاى در حمد و ستايش پروردگار و درود و تحيّت بر پيامبر بزرگ اسلام(ص) و خاندان و يارانش، به گله از روزگار نامساعد مىپردازد و از سختىهايى كه در كسب علوم گوناگون كشيده، سخن مىراند و سپس منظور خود را از نوشتن اين كتاب بيان مىكند. بعد از خطبه، فصلى دربارۀ مبادى احوال سلجوقيان وجود دارد و پس از آن براى هر يك از پادشاهان اين سلسله، فصلى اختصاص داده كه در هر فصل پس از ذكر نام، لقب و كنيۀ پادشاه به مشخصات ظاهر و اخلاق او پرداخته، سرانجام زمان ولادت و وفات، مدت سلطنت و نيز نام وزيران و توقيع آنها را ذكر كرده است.
مؤلف مىگويد: بر حسب اتفاق نسخهاى از تاريخ آل سلجوق به دستش مىرسد كه در آن، آخرين پادشاه سلجوقى را سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه معرفى كرده است، در صورتى كه پس از اين پادشاه قريب به هشتاد سال ديگر سلجوقيان صاحب قدرت بودهاند و اين انگيزۀ مؤلف براى نگارش كتاب بوده است.[٩]
مصحح مىنگارد: «براى نگارنده مشخص نشد كه منظور شمسالدين محمد يزدى كدام تاريخ آل سلجوق است! تواريخ پيش از او يكى سلجوقنامۀ ظهيرالدين نيشابورى است و ديگرى راحة الصدور كه اين هر دو نمىتوانند منظور نظر مؤلف العراضه بوده باشند... . مؤلف «العراضه فى الحكاية السلجوقيه» بىشك از دو اثر تاريخى پيش از خود، يعنى سلجوقنامه ظهيرالدين نيشابورى و راحة الصدور راوندى بهره برده است».[١٠] «مىتوان گفت العراضه از لحاظ پردازش و ساختار بيشتر شبيه سلجوقنامه است».[١١]
طبق نوشتۀ مصحح محترم، آنچه را شادروان اسماعيل افشار به عنوان سلجوقنامۀ ظهيرى نيشابورى (تهران، ١٣٣٢ هـ. ش) به چاپ رسانده است، با توجه به نظر دكتر «A. H. Morton » و متنى كه به طبع رسانده،[١٢] از جمالالدين ابوالقاسم كاشانى (قاشانى) است.
نگارنده اين سطرها از دلايل عدم انتساب آن چاپ، به ظهيرى نيشابورى بى خبر است. زيرا به چاپ دكتر مورتون دسترسى نداشت تا عين نظريات او را با متن چاپشده به دست اسماعيل افشار بسنجد و به حقيقت پى برد. مصحح محترم هم هيچ يك از دلايل دكتر مورتون را نقل نكرده است.
در نسخ موجود نام وزيرى كه مؤلّف العراضه كتاب را بدو تقديم كرده، افتاده است. در صفحه ١٢ مىخوانيم: «اين عبارات سمج كه چون نسج عنكبوت بىتار و پود برآمده، به زيور القاب همايون مخدوم، دستور اعظم، مقتدى و صاحب اعلم، ذى العزّ الشامخ والصّيت الطّنّان، الوزير العظيم الشّان... اعدل الوزرا، كهف الورى، خواجه الحقّ والدّين، مغيث الاسلام والمسلمين...».
مصحّح محترم در صفحه بيست و پنج پيشگفتار آورده است: «اين اثر به نام وزيرى مزيّن شده كه نامش در نسخه يا محو شده و يا در همان موقع حذف شده است... . مىتوان گمان زد كه وزير مورد نظر خواجه رشيدالدين فضلاللّه يا پسرش غياثالدين محمد بوده كه هر دو به تهمت توطئه مغضوب و كشته شدند؛ بنابراين بعيد به نظر نمىرسد كه نام وزير از قلم افتاده باشد».
نكتۀ گفتنى آنكه: با توجه به صفت «مغيثالاسلام والمسلمين» كه در عبارات يادشده دقيقاً پس از نام افتادۀ وزير (خواجه الحق والدّين) آمده و با توجه به اشتياق و شيوۀ مؤلّف در آرايش سخن و صنعتپردازى، شايد بتوان حدس زد وزيرِ منظور، غياثالدين محمد پسر خواجه رشيدالدين بوده است؛ چرا كه اين نام با صفت يادشده (مغيثالاسلام والمسلمين) تناسب مىسازد.
شيوۀ نثر مؤلّف
از اوايل قرن ششم هجرى بهتدريج نويسندگان به نثر فنى و مصنوع گرايش پيدا كردند و بناى كار خود را در نويسندگى بر آراستن بيش از حد سخن و استفادۀ فراوان از اشعار و امثال تازى گذاشتند؛ تا آنجا كه هر نويسنده مىكوشيد گذشته از استشهاد به مثلها و شعرهاى فارسى، به امثال و اشعارى به تازى نيز در نوشتۀ خود تمثّل جويد كه در آثار خامۀ نويسندگان پيش از او نيامده بود يا كمتر به كار رفته بود، و اين شيوۀ مختار آن دسته از نويسندگان بود كه سِمَت اكثريت داشتند؛ ولى ذوق و سليقۀ همۀ نويسندگان به آن اندازه پرورش نيافته بود كه همهوقت از ابيات سخته استفاده كنند؛ زيرا در نوشتههاى آنها گهگاه به ابيات سست از ادب عربى نيز برمىخوريم.
تقريباً از اواسط عصر سلجوقيان، نثر فارسى هم مانند شعر آن پُر است از تلميحات به معانى و اصطلاحات علوم اهل مدرسه و اصرار در استعمال الفاظ غريب و تعبيرات خاص ادب عربى و تمثّل به اشعار و امثال رايج و گاه نارايج عربى كه غالباً از لطف بلاغت و فصاحت عارى بود و در نتيجه فارسىنويسى را همچون فارسىگويى از اعتدال و توازنى كه مثلاً در سخن سعدى وجود داشت، محروم ساخت و به آفت «حشو و اسهاب» دچار كرد و زيادهروى در استعمال انواعى از صنايع لفظى و معنوى، به كار بردن مترادفات لفظى، ايراد جملههاى متوازن و قرينهسازى و... بهتدريج تا پايان قرن هشتم هجرى نثر فنى را به اوج تكلّف و تصنّع رسانيد و باعث تعقيد لفظى و معنوى و سرانجام تطويل به لاطائل گرديد، كه در كتاب مورد بحث، نوعى از اين مشخصات را مىتوان يافت.
از اين رو العراضه را بايد از جمله متنهاى دشوارخوان و دشوارفهم قرن هشتم هجرى دانست كه بهشدت در آن لفظ بر معنى غلبه دارد.
اما با همۀ كوششى كه مؤلف العراضه كرده، نتوانسته است نثرى بنويسد كه از جهت ارزش ادبى به پاى تاريخ جهانگشاى (علاءالدين عطاملك جوينى)، تاريخ وصّاف (اديب عبداللّه بن فضلاللّه)، ترجمه تاريخ يمينى (ابوالشرف ناصحبن ظفربن سعد جرباذقانى)، التوسل الى الترسل (بهاءالدين محمدبن مُعيد بغدادى) و... برسد؛ براى مثال كاربرد جملات طولانى و عطف فراوان جملات (به ويژه با واو عطف) را مىتوان از خصايص شيوۀ مؤلف دانست: «مبادا كه به حكم كثرت، سر از ربقۀ مطاوعت بپيچند و به طمع ولايتى و قصد ناحيتى، سر از گريبان سرورى برآورند و دست از آستين شجاعت بيرون كنند و كمان كين در بازوى مخالفت اندازند و خدنگ جنگ در شست مناقشت گيرند و پاى مبارزت در معركۀ مقاومت نهند و اسب كينه در ميدان مردانگى تاختن و نرد نبرد در عرصه فرزانگى باختن، آغاز كنند» (صص ١٧ و ١٨)؛ «زنهار تا در طلب قصاص من مظلوم محروم باقصى غاية الامكان بكوشيد و مكافات اين ظلم، والمكافات فى الطبيعةِ راحةٌ، فريضه شناسيد و ملك را به دست آوريد به خمول و عجز قانع مشويد و دل را قوى داريد و شهباز علوّ همت را در هواى علا، مجال پرواز دهيد و برادر بزرگتر را بگوييد كه...» (ص ٢٤).
با وجود اين نثر كتاب در برخى مواضع دلنشين مىشود. نمونههاى زير از اين دست است:
«در عهد فرمان او كژى جز در چين زلف دلبران به دست نيامدى و در چمن زمان جز سرو از قيدِ رقّ او طمع آزادى نكردى. لشكر منصور او از خطا تاختن تاختن كرد» (ص ٤٠).
«گرانى نرخ به جايى رسيده كه هر بازارى در پلۀ ترازوى بىانصافى، بعد از هزار شور و زارى، دانهاى گندم با مرواريد وزناً بوزنٍ معاوضه مىكرد و جُوى از شعير بعد از بسيار فرياد و نفير، به شعيرى از كافور مقايضه مىداد. سِعر شعير به مرتبه شعرى رسيده، سنبلۀ آسمان با سنبلۀ زمين حسد ورزيده، حرارت گرسنگى، آتش در خرمن جان و تن هر مرد و زن زده و دود از هر دودمان برآورده، واقعۀ بىنانى، آب روى هر آدمى با خاك كوى برابر كرده...» (ص ١٠٥).
فوايد كتاب
العراضه افزون بر فوايد تاريخى، فرهنگى و... مىتواند در پژوهشهاى ادبى نيز بسيار سودمند افتد. ذكر ابيات بسيار عربى (١٥٨ بيت) و فارسى (٢٤٨ بيت) آن را به دُرجى ارزمند از شعر بدل ساخته است.[١٣] لغات و اصطلاحات كتاب مىتواند در پژوهشهاى مربوط به لهجۀ مورد استفاده قرار بگيرد. امثال عربى و فارسى آن نيز بسى فايدهمند است. ساختارها و نحو كتاب نيز مفيد فايدهاند؛ براى نمونه اين لغات و اصطلاحات قابل توجهاند:
«شد آمد» (ص ١٢٣)، «درخت» (١٤٠) به معناى درفش، «دو چار خوردن» (صص ١٤٦ و ١٤٧) در معناى روبرو شدن، برخورد كردن، «زه بر نهادن» (١٥٠) به معناى دار زدن، «پيكر» (١١٥) به معنى بت، «لحومت» (صص ٥٣، ٦٦ و ١٠٠. نيز: ص ٢٠٥)، «جُرمانه» (٩٠) در معناى تاوان و غرامت، «پيشنهاد» (١١) بهمعنى مقصود. اگرچه بعضى از اين واژگان، در متنهاى ديگر نيز كم و بيش ديده مىشوند.
اين جملات نيز شايان تأمّلاند: «لشكر مسعود شكسته شدند» (ص ٢٦)، «سلجوقيان قومى عظيم بىحميّت است» (ص ٦٩)، «برفى عظيم افتاده بود» (ص ١٠٧) و... .
نيز صفات «بانُها» (٥٩)، «با ساز» (٩٢)، «با سزا» (١٥٣) و... .
مصحح دربارۀ ابيات و مصرعهاى عربى ابراز مىدارد: بيشترين بسامد اين اشعار از آن اشعار متنبى است.[١٤] نخستين تحقيق به صورت علمى دربارۀ تأثير متنّبى بر شعر و تخيّل شاعران فارسىگو ـ كه در روزگار ما به انجام رسيده است، رسالۀ دكترى دانشجويى عراقى بهنام حسينعلى محفوظ بود كه به راهنمايى شادروان بديعالزمان فروزانفر به رشتۀ تحرير درآمد. دكتر محفوظ در فصل «تمثّل مؤلّفين و منشيان به اشعار متنبّى» (ص ٣٣ـ٣٧) از نويسندگانى ياد كرده است كه در نوشتههاى خود به شعر متنبّى تمثّل جستهاند؛ البته پژوهش دكتر محفوظ گهگاه از مبالغۀ بىحجّت خالى نيست.[١٥] در اين متن نيز بيشترين توجه مؤلّف به گنجينۀ شعر عربى متوجّه متنّبى است؛ البته آنچه از متنبّى و ديگر شاعران تازىگوى در اين متن آمده است، گهگاه در متنهاى ديگر نيز ديده مىشود. اين وضعيت دربارۀ آنچه به صورت مثل عربى در اين كتاب آمده است نيز جارى است: در صفحه ٢٥ العراضه شعر «وللأرض من كأس الكرام نصيب» ذكر شده است. اين شعر در صفحه ١٦٧ سندبادنامه (تصحيح احمد آتش، استانبول، ١٩٤٨)، تعليقات حديقۀ سنايى (محمدتقى مدرس رضوى، تهران، ١٣٤٤، ص ٥٥)، كشف الاسرار و عدة الابرار(چاپ علىاصغر حكمت، ج ٥، ص ٥٠٢)، التوسل الى الترسل (تصحيح بهمنيار، تهران، ١٣١٥، ص ٢٥٦)، شرح مثنوى شريف (بديعالزمان فروزانفر، تهران، ١٣٤٧، جزء دوم، ص ٦١٧)، معارف بهاء ولد (چاپ فروزانفر، ص ٩٤)، فيه ما فيه (چاپ فروزانفر، صص ٢٧٠ و ٢٨٧)، مرصاد العباد (تصحيح دكتر رياحى، تهران، ١٣٥٢، صص ٣٥٦ و ٦٤٤)، فرائد السلوك (تصحيح دكتر وصال و دكتر افراسيابى، تهران، ١٣٦٨، ص ٤٥٤)، طوطىنامۀ نخشبى (تصحيح دكتر فتحاللّه مجتبايى و دكتر غلامعلى آريا، تهران، ١٣٧٢، ص ٦) و مجلۀ يادگار (عباس اقبال، سال اول، ش ٦ و ٨) نيز آورده شده است. حافظ نيز گفته است:[١٦]
خاكيان بىبهرهاند از جرعۀ كاس الكرام اين تطاول بين كه با عشاق مسكين كردهاند
تفتازانى نيز در مقدمۀ مختصر المعانى، اين مصراع را بدون تسميۀ قائل به عنوان تمثّل ذكر كرده است. در صفحه ١٢٤ نيز مصراعى از متنّبى آورده شده است: «مصائبُ قومٍ عند قومٍ فوائدُ». اين مصراع در اغراض السياسه (تصحيح دكتر جعفر شعار، ١٣٤٩، ص ٢٧٠)، تاريخ بيهقى (تصحيح فياض، ١٣٢٤، ص ٣٨٥)، تحليل اشعار ناصرخسرو (دكتر مهدى محقق، ١٣٤٤، ص ٥٥)، سندبادنامه (چاپ احمد آتش، استانبول، ١٩٤٨، ص ١٩٥)، مرزباننامه (تصحيح قزوينى، چاپ افست تهران، ١٣١٨، ص ١٣٤)، حدائق السحر (تصحيح عباس اقبال، ١٣٠٨، صص ٣٥ و ٥٥) و نفثة المصدور زيدرى (چاپ يزدگردى، ٣، ص ١٣٤٦٢) نيز ذكر شده است.
در صفحه ٢٣ نيز آمده است: «اذا حلّت المقادير بطلت التدابير» كه در كتاب متنبّى و سعدى (حسينعلى محفوظ، ١٣٣٦، ص ١١٧)، نهجالبلاغه (به كوشش دكتر صبحى صالح، بيروت، ١٣٨٧ ق/١٩٦٧ م، ص ٤٧١)، فقرۀ ١٦ پژوهشى در اسناد و مدارك نهجالبلاغه (سيدمحمدمهدى جعفرى، ١٣٥٦، ص ١١١) و مئة كلمةٍ من كلام اميرالمؤمنين على؟ع؟ (صيدا، ١٣٤١ ق، ص ٦) نيز ذكر شده است.
لزوم تصحيح
بسيارى از ضبطهاى چاپ زوسهايم، در بسيارى جاىها اشتباه و مخلّ معنى است؛ از اينرو نيازمند تصحيح بوده است. ضبطهاى زير از اين دستاند:
«در عهد فرمان او كسرى جز در زلف دليران چين به دست نيامدى» (ص ٤٠) كه در چاپ حاضر اينگونه اصلاح شده است: «در عهد فرمان او كژى جز در زلف دلبران چين به دست نيامدى». نيز «غزال گل خوشخرام هر بديع كلام حرير اقلام را در عرصۀ ميدان كاغذ كافور بام...» (ص ٢) كه اينچنين اصلاح شده است: «غزال كلك خوشخرام...».
نمونههاى ديگر:
ص ٤٢ (زوسهايم: محبت، متن حاضر: محنت)، ص ١٠٣ (زوسهايم: ننمودى، متن حاضر: نمودى)، ص ١٣ (زوسهايم: خانه مائى صفتشان، طبع حاضر: خامۀ مانى صنعتشان)، ص ٢٠ (زوسهايم: تقويت، متن حاضر: تفويت)، ص ٢١ (زوسهايم: رعد، طبع حاضر: دعد)، ص ٧٨ (زوسهايم: سپر، متن حاضر: سرّ)، ص ٩٠ (زوسهايم: زنهار [كه مخلّ وزن شعر است]، متن حاضر: زينهار) و... .
گرچه در معدود مواردى نيز چاپ زوسهايم ارجح مىنمايد؛ براى مثال در بيت صفحه ٩٠ «ز ابتداى دور عالم تا به وقت پادشا / از بزرگان عفو بوده است از فرودستان گناه»، نسخه بدل زوسهايم (پادشاه) به التزام قافيه، صحيحتر مىنمايد.
نيز در صفحۀ ٥٢، در عبارت «آن پيش از آفرينش و كم ز آفريدگار»، به نظر مىرسد واژۀ پيش، «بيش» باشد (در تناسب با واژۀ كم) و از اين رو ضبط زوسهايم صحيحتر مىنمايد.
برخى سهوها و خطاها
در چاپ حاضر گهگاه برخى اشكالات رخ داده است كه به نظر مىرسد ناشى از حروفچينى و نمونهخوانى مطبعى باشد؛ از آن جمله: ص ٩، مُنطِقُةٌ (صحيحش منطقهُ است)، ص ٤١، لقصعةِ (بايد لقصعةٍ باشد)، ص ٥٨، فيضُ (صحيح آن فيضَ است)، ص ٥٩، رحمةٌ (صحيح آن: رحمةً)، ص ١٢٩، حبيبى (صحيح آن: حبيبَهَ)، ص ٨٤، (جيشُ باييست جيشٌ باشد)، ص ٢٣، لن يُصلحِ (صحيح آن: لن يُصلحَ) و... .
در برخى ابيات نيز ضبطهاى متن حاضر، مخل وزن است. از اين دست است: صفحه ٥٠، در بيت «ولا حُرٌّ إلاّ وهو عبدٌ بجوده / ولا عبدٌ الاّ وهو فى عدله حرّ». «حرٌ» در مصراع نخست و «عبدٌ» در مصراع دوم، مخلّ نحو و نيز وزن شعرند؛ صحيح آنها «حُرَّ» و «عبدَ» است. صفحۀ ٩٦، آخر بيت، واژۀ «الأحبّة» به شكل «الاّ حبّه» خوانده و ضبط شده است. در صفحه ٩٤ «هذه» وزن را مخدوش كرده است. در صفحه ٦٥ نسخهبدل بيت، ارجح مىنمايد (جوشش به جاى جوش اندر برّ و بحر) نيز: ص ١١، واژه «نهادم» در بيت «من مصلحت خويش...»، بايد «نهم» باشد).
در بخش يادداشتها نيز گهگاه سهوهايى به چشم مىآيد؛ براى مثال مصحح محترم با استناد به ديوان كبير (كليات شمس، ج ٨، ص ١٨٢) اين بيت را كه در صفحۀ ٢٤ متن آمده است: «با همّت باز باش و...»، از مولوى دانسته كه البته بيت يادشده از مسعود سعد سلمان است كه پيشترها در ترجمۀ كليله و دمنۀ بهرامشاهى (چاپ مينوى، ١٣٤٣، ص ٦٣) و نيز ديوان مسعود سعد سلمان (تصحيح غلامرضا رشيد ياسمى، ١٣١٨، ص ٧٠٣ با اختلاف در الفاظ) آمده است. بعضى از ابيات سندبادنامه نيز در ديوان كبير به اسم مولوى ضبط شده است كه خطاست.
سپاس
گذشته از مواردى كه ياد شد، مصحح محترم در چاپ حاضر، به كوششهايى دست يازيده است كه بر ارزش اين چاپ مىافزايد. ارائه فهرستهاى مفصل و مطول پايانى: فهرست آيات قرآنى، احاديث، امثال و حكم و اقوال عربى، عبارات دعايى، اشعار عربى، اشعار فارسى، واژگان و تركيبها، عبارات و تركيبات عربى، اصطلاحات ديوانى، سپاهى، فقهى و مشاغل، اشخاص و اقوام و مذاهب و... ـ نمونهاى
از اين كوششهاست.
نگارش تحريراتى نو از وقايع كتب تاريخى، از سالها پيش توسط كسانى چون جعفر شهيدى در تصحيح درّۀ نادره اثر ميرزا مهدى خان استرآبادى (انجمن آثار ملى، طبع نخست ١٣٤١ و چاپ دوم علمى و فرهنگى، ١٣٦٦) و عبدالمحمّد آيتى در ارائه تحرير تاريخ وصاف (تهران، ١٣٤٦، بنياد فرهنگ) انجام گرفت كه بسيار سودمند بودهاند. ارائه تحريرى نو از وقايع تاريخى العراضه (صفحات ١٥٧ـ١٨١) نيز كوششى شايان تجليل و سپاس است كه همانند تحريرات پيشگفته، بىگمان حاوى فوايد بسيارى است.
[١] . يادداشتهاى قزوينى؛ به كوشش ايرج افشار؛ ج ٨، تهران: دانشگاه تهران، ١٣٤٥، ص ٨٧ـ٨٩.
[٢] . نام و نسب مؤلف بهعينه به همين نحو كه در متن مسطور است، در صفحه ٤ از اصل كتاب مرقوم است و اينكه گفتيم تأليف كتاب در عهد الجايتو بوده است، به تصريح خود مؤلف است: استطراداً به نقل ريو از او در فهرست نسخ خطى بريتيش ميوزيوم ج ٢، ص ٨٤٠. ولى خود راقم سطور عجالتاً به واسطه محدوديت وقت، مجال تتبّع در متن چاپى و پيدانمودن اين فقره را نيافتهام؛ زيرا نسخه من فهرست اسامى الرجال را ندارد و ريو نيز شماره صفحهاى را كه حاوى اين مطلب است، تعيين ننموده تا بتوان با تطبيق تقريبى آن با متن چاپى، عبارت موردنظر را پيدا كرد؛ اما چون ريو بسيار ثقه و ضابط و مقبول القول است، در صحت قول او جاى شكى نيست.
از اين دو فقره گذشته (يعنى يكى نام و نسب مؤلف و ديگرى معاصر بودن او با اولجايتو) ديگر هيچ چيز از حال مؤلف به نفع تحقيق معلوم نيست و جمع آن چيزهايى كه ناشر آلمانى در خصوص شرح احوال مؤلف و تاريخ تولد او و وفات او و اينكه او وزير ابوسعيد بهادرخان بوده است و ساير جزئيات و خصوصيات زندگى او در مقدمه مبسوط مفصل خود به تركى بر آن افزوده و مطلب خود را از طوفان نوح شروع كرده است تا به دوره مغول ترجمۀ احوال مؤلف رسيده، با شاخ و برگ و آب و تاب مالاكلام، جميع اين «معلومات» تا از دليلى خارج صريحاً واضحاً ثابت نشده است، بايد آن را با نهايت درجۀ احتياط تلقى نمود؛ چه در متن كتاب اصلاً و ابداً و مطلقاً يك كلمه از اين قبيل اطلاعات نه تصريحاً نه تلويحاً نه اشارتاً نه كنايتاً مذكور نيست، و الاّ از نظر ثابت دقيق جدى ريو فوت نمىشد و از سياق عبارت و طرز تقرير مطلب در مقدمه ناشر فوراً اين تأثير در ذهن خواننده پيدا مىشود كه جميع اين مطالب با شاخ و برگ دو فقره ذكر شده در فوق همه از استنباطات و اجتهادات از پيشِ خود ناشرِ و از وساوس و هواجس و مخترعات قوۀ متخيلۀ اوست، به رسم بسيارى از مستشرقان كه هميشه مىخواهند چيز تازهاى كشف كنند و مطلب نگفتنى بگويند و اگر نصّى و نقلى در آن باب نباشد، اهميتى ندارد، بقيّه را از خزانۀ هواجس و تصورات، يعنى قوۀ متوهمه خلاّق المعانى خود اقتباس نموده، به جاى حقايق تاريخى مىگذارند از قبيل مرحوم درنبورغ فرانسوى در مقدمه الفخرى و همين زوسهايم مانحن فيه و بسيارى ديگر از مستشرقان اروپايى كه اينجا موقع بيان تعداد ايشان نيست.
بارى، جميع اين «معلومات» راجعه به ترجمۀ احوال مؤلف را چنانكه گفتيم، تا از خارج به دلايل نقلى صريح چيزى در اين مواضيع ثابت نشده است، بايد بهكلى در بوتۀ شك و ترديد نهاد و مطلقاً و اصلاً و «بوجه من الوجوه» اعتمادى، ولو به قدر بال بعوضهاى به سخنان زوسهايم نبايد نمود.
[٣] . ر.ك به: مقدمه راقم سطور بر جهانگشاى جوينى؛ ج ١، ص قج ـ قد.
[٤] . تاريخ جهانگشا؛ طبع ليدن، ١٣٢٩ ق/١٩١١ م، صفحات «قج» و «مه» مصحح.
[٥] . نام مؤلف؛ نام اثر؛ ساير مشخصات، صفحههاى بيست و سه، بيست و چهار و بيست و پنج پيشگفتار و يادداشتهاى مينوى؛ ج ١، ١٣٧٥، ص ٣٢٢.
[٦] . همان، بيست و دو.
[٧] . همان، ص بيست و چهار.
[٨] . همان، بيست و سه.
[٩] . همان، ص ٨ـ٩ و ص بيست و هشت پيشگفتار.
[١٠] . همان، ص بيست و نه پيشگفتار.
[١١] . همان، ص سى پيشگفتار.
[١٢] . همان، ص بيست و نه پيشگفتار.
[١٣] . همان، س سى و پنج پيشگفتار.
[١٤] . همان.
[١٥] . حسينعلى محفوظ؛ متنبى وسعدى؛ تهران: ١٣٦٦، ص .
[١٦] . ديوان حافظ؛ تصحيح قزوينى و غنى؛ چاپ جربزهدار، ١٣٦٧، ص ٣٩٢ و تعليقات قزوينى؛ ص ٤٤٣.